
شده ام همچون ماهی تنگxa0در تب دریا یا که شاید شده ام قاصدک تن بدستxa0 باد سپرده شده ام آواره ی فریادهمان ها که در گلو جا مانده یا که شاید از زن بودن در فاصله به خودم نیم نگاهی شاید مرد شده ام ناغافل زیر بار چه کنم چه کنم ها گویی کمرم خم گشته شده ام همچون ماهی تنگ میخورم برشیشه میچرخم و هر چه میروم همه اش تنگ گشته مگر نه اینکه آب جای نفس کشیدن من ماهی پس چراxa0 نفسم تنگ گشته آزیتا سمواتی...
ادامه مطلب